پدر عاشقی بسوزد

اون این شکلی بود !

ما اوقات خوبی با هم داشتیم ..

من یه کادو مثل این بهش دادم

وقتی اون هدیه من رو پذیرفت ، من اینجوری شدم!

ما تقریبا همه شب ها ، با هم گفت و گو می کردیم ..

و این وضع من توی اداره بود ..

وقتی همکارام من و دوستم رو دیدند، اینجوری نگاه می کردند ..

و من اینجوری بهشون جواب می دادم ..

اما روز والنتاین ، اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه..

و من اینجوری بودم  ...

احساس من اینجوری بود ..

بعد اینجوری شدم ...

بله .. آخرش به این حال و روز افتادم ...

پدر عاشقی بسوزه !

/ 2 نظر / 7 بازدید
پرتقال نارنجي

سلام دوست عزيز... وبلاگت خيلي قشنگه ....تبريک ميگم..... . . اومدم به وبلاگم دعوتت کنم.. . با يه شعر آپم . . .شعرم چه طوره؟ . . نظر يادت نره. . . فعلا باي

خیلی جالب بود