عشق واقعی چیست اصلا عشق چیه جر و بحث درباره عشق و پاسخ دوستمان

به نظر من نگهبانی قدرتمند تر از عشق وجود ندارد مثال عشق به خدا ما را از گناه حفظ می کند

قلمرو عشق تنها جان و بد انسان نیست بلکه تمام هستی را فرا گرفته است.

عشق در پی زیبایی است.

به نظر من هر وقت ما مریض می شویم دلیلش این هست که عشق اعضای بدن به یکدیگر کم شده است

به عقیده من هنوز نوع بشر از موجودات های زنده نتوانسته توانایی و قدرت عشق را بشناسد

همیشه برای وصف  چیزی باید ابتدا تمام خوبی هایی که در ذهن می آید به آن نسبت داد اما این کار تنها واسه انسانی هست که عشق را نمی شناسند و نمی دانند چیست و چه معنادارد

سوال:وقتی می گوییم عشق واقعا منظور عشق به چه چیزی هست یا به چه کسی؟

سوال:آیا عشق ، عشق به چیزی است یا خیر؟مطمئنن جواب تو عشق به جیزی است
 خوب جواب این سوال یادت باشه حالا بگو ببینم عشق خواهان چیزی هست یا خواهان چیزی نیست؟
مطمئنن باز می گی خواهان چیزی هست.
پس اینجاباید بگی عشق خواهان چیزی هست که داره یا نداره؟
یعنی وقتی طالب است که ندارد یا دارد؟
جواب :وقتی که ندارد مطمئنن باز اینو می گی
پس هرکس اون چیز رو داره دیگه دنبال اون نمی ره

پس عشق همیشه به چیزی تعلق دارد که فاقد آن است عشق چیزی را می جوید که سوای خودش و دور از خودش بوده و هنوز به دست نیاورده است.

درست است یا نه؟

جواب شما بله است مطمئنن

مادر نکته های قبل گفتیم عشق دنبال زیبایی هست و در اینجا گفتیم عشق خواهان چیزی هست که فاقد آن است پس عشق خواساتار زیبایی و نیکی و خیر است پس طبق این می توانیم بگوییم همه عشق ها زیبا نیست.

عشق نه نیک است و نه زیبا بلکه از جنس پریان است و واسطه ای میان خدا و انسان و موجودات با یکدیگر است و قدرت و توانایی عشق این است که عشق ُ هر یک از موجودات خدا و انسانی را تفسیر نموده و آنها را به همدیگر وصل می کنه و نیایش ها و قر بانی ها ی بشری را به خدا و فرمان خدا را به بندگان می رساند فضای فاصله میان انسان و خدا و موجودات رو پر کرده و هستی رو مثل طنابی با رشته های نازک و کلفت و دارز و کوچک به یکدیگر وصل کرده و می تونیم بگیم ما انسانها و موجودات هر یک گیره ای هستیم و حتی مولکولها به خاطر برکت عشق هست که از جمله پیشگویی ها الهامات ُ علوم الهی بخشایش گناهان ُ و جادو ها پدید آمده زیرا ممکن هست که طبیعت الهی و خدایی با طبیعت انسانی پیوند بخوره پس هرچیز که از طرف خدا به انسان می رسه از غیب بوسیله همین عشق هست . پس عشق نه زیبا هست و نه نیکو.

سوال؟ آیا عشق زشت هست؟

خیر همیشه بین نادانی و دانایی مرزی هست انسانی که می دونه اما نمیتونه دانسته خود را اثبات کنه و بین آن دو عشقی هست که نه زشت هست و نه خوب..

شاید همه عشق را عشق به خدا بدونند یا عشق به جنس مخالف البته صحیح نیست بگیم همگان چون همه عاشق جنس مخالف نیستن و همه حتی خدارو باور ندارند این گروه من و شما هستیم.

می گی مگه میشه؟

ما معتقدیم خدا خیلی خوشبخت و زیبا هست. شهامت این رو داری بگی خدازشته؟

نه نداریم.

منظور از خوشبخت یعنی کسی که همه خوبی ها و زیبایی ها داشته باشه .

پس اینجا می گیم خدا عاشق ما هست باز گره ای پیش میاد که آیا خدا نقصی  داره که عاشق ما هست ؟ آیا خدا زیبایی و یا چیزی نداره که تو وجود ما هست و به اون دلیل عاشق ما هست؟

پس کسی که از تمام خوبی ها بهره نداره چه جوری میتونه خدا باشه و اون رو بیا فریند؟

عشق همون پری هست که راز و نیازها انسان رو به خدا می رسونه و پاداش و کلید درهای بسته از طرف خدا رو به ماو واسطه برکت به عالم هست مثلا پیامبر یک نوع عشق اسنانی از طرف خدا بوده واسه ما که همه چیز رو کسب کنیم و ....

عشق زاده دو تا خدای ساختگی رومیان هست یک دونه خدای تهیدست  که مانند او ارث برده تهیدست باشه و از الطاف و زیبایی ها بی نصیب و این درست بر خلاف چیزی هست که خیلی ها فکر می کنند و همه جا هست و آواره که زیر آسمان می خوابد در کوه جنگل و .... و فرزند شکارچی زبر دستی  هست که با کمال دلیری و نشاط در جستوجوی خوبی ها و زیبایی ها هست هر لحظه چاره ای تازی می اندیشد و هر روز از راه تازه ای وارد میشود و لحظه ای از جستوحو دانش و معرفت نمی ایستد و در عین حال جادو گری زیر دست و حیله گر هست . نه به خدا شباهت دارد و نه به آدمیان و مانند پدر شکارچی خودش هست که یک روز تیرش به هدف بخوره شاد میشه و هر چیز که بدست میاره زود از دست می ده به طوری که نه تهیدست هست نه توانگر زیادو در دانای و نادانی عشق هم همین طوری هست . یعنی بین این دو قرار داره.

اما حقیقت اینه که خدا حکمت و دانش نمی جوید چون خودش حکیمه انسانهاییی که دانا هستند خودشون رو بی نیاز می دونند  اون هایی که نادان هستند خودشون رو دانا که یکی از بد بختی انسانهای نادان همینه اما کسانی که بین این دو هستند به طلب حکمت و دانش می پردازند و عشق بدان سبب طلب حکمت می شود.

خطای ما انسان ها است که عشق را یا  آنچه متعلق به عشق هست اشتباه می گیریم . مثلا تعلق عشق زیبایی هست به این خاطر ما عشق رو زیبا می بینیم

اگه عشق اینطوره پس واسه ما آدما چه سودی دارد؟

عشق زیبایی را دوست داره. اما اگه از فردی بپرسیم هدف مقصود اون چیه یعنی هدف از کسب زیبایی چیه ؟ چی جواب می ده ؟ این پاسخ پاسخی دیگری رو در بر می گیره که کسی که از زیبایی بهره برده چه وضعی پیدا می ک ند؟

حالا بیایم جای زیبایی تو سوالمون خوبی بزاریم هدف از کسب خوبی چیه؟

معلومه دیگه آنکه خوبی بدست میاره سعادت مند هست چون سعادت مند در نتیجه رسیدن به خوبی ها به سعادت رسیده .همه مردم خواهان دوست داشتن هستندجزء اینه ؟

پس چرا به همه مردم نمی گیم عاشق وقتی که همه اونها طالب دوست داشتن و خوبین ؟

جواب اینه چون ما یک نوع عشق رو مجزا از هشق های دیگه می دونیم مثلا عشق به جنش مخالف را فقط عشق می دونیمو به دیگر عشق ها نام های دیگر می دهیم.

مثلا واسه ساختن یک ساز دهنی هنر های زیادی بکار میره مثل نجاری کسی که سوراخ ها رو انحام میده و غیره اما ما فقط نوازنده اون رو هنر میشناسیم

در مورد عشق هم وضع به همین صورت هست. معنی والای عشق یعنی هرگونه تلاش و کار برای رسیدن به خوبی زیباییو خوشبختی و زندگی با کسی که دوستش دارن و غیره .... این بالاترین و غایت هر کس هست اما کسانی دیگر که از راه دیگه می خوان به این هدف برسن عاشق نمی خوننشون حالا از هر راهی و فقط به کسی می گن عاشق که از یک راه بخصوص می خواد به اون برسه پس اینکه  می گن عاشقی یعنی پیدا کردن نیمه خود در صورتی که خوب و نیکو باشد رو قبول دارم نه از روی هوا و هوس مثلا دست و پای مضر و کندیده از بدن می برن و جداش می کنن در حالیکه کامل کننده هم و بدن هستنپس انسانی که دائمن خوبی رو طلب می کنه من عاشق می نامم و این نطر من هست

 

ممکنه با زحق مطلب را خوب نگفته باشم و در برابر دنیای وسیع عشق کم آورده باشم و دیگر بیش از این نمی توانم سخن گویم درباره عشق چون کلملت کم آوردم

راستی من به شما گفتم هنوز نتونستم اون طور که می خوام عشاق خداشم چون بهش اعتماد نتونستم کامل پیدا کنم این به این منظور نیست که اون رو دوست ندارم نه عزیز من خودم رو مسلمون نمی نامم چون می دونم نیستم چون مثل خیلی ها چون مادر پدرم مسلمون بودن من مسلمون نشدم اما بعضی وقتا می گم به خاطر خوشحال کردن خدا این گناه رو نمی کنم یا به خاطر خدا این کارو می کنم و به خاطر خدا امروز دلش رو شاد کنم نماز می خونم یا برای مهمونی رفتن پیش خدا روزه می کیرم این کارا واسه خود خداست نه جهنم و بهشتش چون از جهنم ترسی ندارم و به بهشت مثل این دنیا میلی ندارم میل من خداست حاضرم به جهنم برم چون اونجا به خدا نزدیکترم حاضرم توی جهنم بسوزم چون اونجا صدام بهتر به خدا میرسه چون بوی خدارو بهتر حس می کنم چون فاصله روحم تا خدا کمه

/ 0 نظر / 7 بازدید